خرید بک لینک
غزلی از ناصر پروانی

شد اشک هایم مستجاب، دیگر دعا لازم نبود

با من غریبه گشته ای، چون آشنا لازم نبود

رنگِ دلِ این کوچه ها، تنهایی بی انتهاست

دوری شده تقدیرشان، تقدیرِ "ما" لازم نبود

پیراهنم بر شانه اش، افتاده مُهرِ بوسه ات

آغوشِ من تسخیر توست، مُهرِ شما لازم نبود

با جای خالی خودت، عمری مرا دادی فریب

آنقدر هستم ساده که، این نقطه ها... لازم نبود

حال و هوا پاییزی است، بارانِ نم نم هم رسید

با بودنت من عاشقم، حال و هوا لازم نبود

یک عاشقانه گفته ام، شد هفت بیت، یعنی غزل

من را ببر تا خانه ات، "بیتِ" جدا لازم نبود

دارد سپیده می زند، پروانه رو به قبله است

طی شد اگر وقتِ نماز، دیگر قضا لازم نبود

ناصر پروانی


برچسبها: ناصرپروانی, ناصر پروانی, شاعران, استاد غزل, شاعر
|+| نوشته شده توسط در دوشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۵ |

برچسب: نویسنده: بنیامین نجفی تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 11:35

صفحه بندی